شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

5 سالگیت مبارککککککککک

آرتینکم :* ازت ممنونم که با گذاشتن قدمهای کوچیکت به این دنیا روزهامون رو سرشار از عشق و شادی کردی... لحظه لحظه بودنت با تمام فراز و فرودها شیرین ترین روزها رو برامون به همراه داشته...تو این روز قشنگ برات از خدای مهربون بهترین ها رو میخواام

عشقم، جووونمممم، وروجکممممم
5 سالگیت مبارککککککککک

+ آرتین ; ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

خدا...

امروز آرتین با شوق و ذوق و فریاد زنان تو خونه دنبالم میگشت...

-مامان. ممااااماااااااااااااان...

-جانم مامانی؟؟؟ چی شده؟؟

- مامان ببین خدا برام چی گذاشته تو اتاقم؟؟

دستای کوچولوشو باز گرد... پر از اسباب بازی بودن....اسباب بازی هایی که روزی 1000 دفعه میبینه و باهاشون بازی میکنه...

در حالیکه به بالا اشاره میکرد و اسباب بازی ها یکی یکی از دستاش میریخت فریاد زنان گفت: خداااا خدااا کلی برام اسباب بازی گذاشته..... مرسی خداااااا....

از دل پاکش و باورهای زیبای کودکانه اش اشک تو چشمام جمع شد....

 

 

مدتها بود میترسیدم از خدا براش بگم... میترسیدم که درست بلد نباشم و ذهنیتت خوبی رو براش ایجاد نکنم....نمی خواسستم خدا براش بشه مظهر ترس و جهنم و بهشت....

بلاخر طی یه عملیات ضربتی تصمیمو گرفتم....

چند روزه در مورد خدا باهاش حرف میزنم... مخصوصا توی ماشین وقتی میریم سمت مهدکودکش. براش فقط از زیبایی ها میگم...از چیزهای خوبی که بهمون داده.. از دست و پا و چشم و گوشمون و....

همیشه فکر میکردم که زیاد به حرفهام توجه نمی کنه و براش جذابیت نداره....

خوشحالم که اولین شناختهای پسرکم از خدا زیبایی و محبت خالصه...

+ آرتین ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من