شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
امروز مامانی کلی غصه خورد....
آخه دکتر تا جمعه هفته دیگه بهم وقت داده که بیام وگرنه به زور و با دارو و آمپول منو از شیکم مامان ام میکشن بیرون!!!
مامانی میگه دیگه از اومدن من نا امید شده و دلش گرفته که همه نی نی های کوپیکتر از من تو بغل مامان هاشون اند ولی مامانی و بابایی من هنوز قیافه منو ندیدن!!!
من یه نی نی خوشگل و توپولم که قرار بوده ۲ روز پیش یعنی ۲۵ دسامبر ۲۰۰۷ به دنیا بیام و مامان و بابا مو کلی خوشحال کنم!
ولی تصمیم گرفتم یکم واسه مامانی و بابایی ناز کنم و دیر تر بیام
الان هر چی می گذره واسه دیدن من مشتاق تر میشن! 
البته جام کلی تنگ شده و فقط وقتی مامانی دراز میکشه می تونم حسابی کش بیام و یه دل سیر بازی کنم!!!
خیلی خوبه چون مامانی و بابایی هر دو حسابی ذوق می کنن .. یایایی کلی صدام میکنه و باهام حرف میزنه!
بعدم برام آهنگ می ذارن و من که از گوش دادن به آهنگا لذت می برم شروع می کنم به انجام به سری حرکات موزون!!