شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
دی دی دیریییین... آرتین خفن وارد میشود.... برییین کناااار




بازم کارهای جدید یاد گرفتم!
اولش اینکه هر چی دم دستم باشه می ذارم تو دهنم بعد گازشون می گیرم.
پای تلفن با بابایی کلیییییی حرف می زنم.. مخصوصا وقتی مامانی و بابایی می خوان با هم حرف بزنن و حواسشون به من نیست کلی جمله های جدید مییگم
از امروز صبحم ادای مامانی رو در می آرم وقتی میگه بوووووو! با این تفاوت که آب دهنم موقع گفتن این کلمه جاری میشه و مامانی مجبوره همه لباسهامو عوض کنه
امروز مامانی رفت آرایشگاه و منو تنها گذاشت.. وقتی برگشت منم حالشو گرفتم.. تا شب شیرشو نخوردم و فقط گریه کردم...البته آخرش دیگه دلم سوخت واسش آخه بد جوری قاط زده بود چیزی نمونده بود اشکش دربیاد!! شایدم اومد! 
خوب شیرمو که خوردم...دیگه خوراکی خوشمزه چی داریییم؟؟

بلاخره ۲ ماهه شدم.. رفتی پارک..هوا خیلی خوب بود... منم عین پیشیا تو آفتاب خوابیدم

تازگیها دوست دارم هر چی دستم بیاد بکنم تو دهنم و بگازم!! گاهی دست مامانی یا بابایی و گاهی هم دست خودم

اینم منم تو تختم... مامانی تازه تشکم رو گرفته بود

مامانییییی... باباییییییی.... اخمووو نباشین.. من اینجا نشستمممااااااا

خاله نگینیییی کجااییی؟ دلم واسه ات کلییی تنگیده..
بیا با هم جیغ بزنیم یکم.. من تازگی ها آوازم می خونم.. مامانی که میگه صدام عالیه
راستیییییی... تو که نیستی من تو اتاقت می خوابم.... تختت خیلی خوبه
بوووسسس خاله جوونم

تیپ زدم واسه مهمونا.. آخه اومده بودن منو ببینن..
عمویی هم هی واسه ام اسفند دود می کرد

تو راه واسه واکسن زدن.. وااااایییی(۱۶ فوریه)
بعد از واکسن... پام خیلی درد می کرد
