شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

 

دی دی دیریییین... آرتین خفن وارد میشود.... برییین کناااار

+ آرتین ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

منم یه روزی کووشولوووو بودم

یادش به خیر

+ آرتین ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

بازم کارهای جدید یاد گرفتم!

اولش اینکه هر چی دم دستم باشه می ذارم تو دهنم بعد گازشون می گیرم.

پای تلفن با بابایی کلیییییی حرف می زنم.. مخصوصا وقتی مامانی و بابایی می خوان با هم حرف بزنن و حواسشون به من نیست کلی جمله های جدید مییگم

از امروز صبحم ادای مامانی رو در می آرم وقتی میگه بوووووو! با این تفاوت که آب دهنم موقع گفتن این کلمه جاری میشه و مامانی مجبوره همه لباسهامو عوض کنه

امروز مامانی رفت آرایشگاه و منو تنها گذاشت.. وقتی برگشت منم حالشو گرفتم.. تا شب شیرشو نخوردم و فقط گریه کردم...البته آخرش دیگه دلم سوخت واسش آخه بد جوری قاط زده بود چیزی نمونده بود اشکش دربیاد!! شایدم اومد!

+ آرتین ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

خوب شیرمو که خوردم...دیگه خوراکی خوشمزه چی داریییم؟؟

+ آرتین ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

بلاخره ۲ ماهه شدم.. رفتی پارک..هوا خیلی خوب بود... منم عین پیشیا تو آفتاب خوابیدم

+ آرتین ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

تازگیها دوست دارم هر چی دستم بیاد بکنم تو دهنم و بگازم!! گاهی دست مامانی یا بابایی و گاهی هم دست خودم

+ آرتین ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

بازم مهمونی!

 

+ آرتین ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

اینم منم تو تختم... مامانی تازه تشکم رو گرفته بود

+ آرتین ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

این دوست خوبمه...با هم کلی می گیم و می خندیم

+ آرتین ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

مامانییییی... باباییییییی.... اخمووو نباشین.. من اینجا نشستمممااااااا

 

+ آرتین ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

خاله نگینیییی کجااییی؟ دلم واسه ات کلییی تنگیده..
بیا با هم جیغ بزنیم یکم.. من تازگی ها آوازم می خونم.. مامانی که میگه صدام عالیه
راستیییییی... تو که نیستی من تو اتاقت می خوابم.... تختت خیلی خوبه

بوووسسس خاله جوونم

+ آرتین ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

تیپ زدم واسه مهمونا.. آخه اومده بودن منو ببینن..
عمویی هم هی واسه ام اسفند دود می کرد

+ آرتین ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

خیلی مزه میده بغل مامانی بخوابم

 

+ آرتین ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

تو راه واسه واکسن زدن.. وااااایییی(۱۶ فوریه)

 
بعد از واکسن... پام خیلی درد می کرد

+ آرتین ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 


میگن من شبیه بابایی ام...نظر شما چیه؟؟؟

+ آرتین ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

روز ۱۰ فوریه پروازمون به ایران واسه اولین بار...خیییلییی مزه داد

+ آرتین ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من