شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
دیروز رفتیم خونه مامان جونم .. هوا خیلی آفتابی و گرم بود و من واسه اولین بار آستین کوتاه پوشیدم بیرون

این مار خوشمله رو خاله نهالم واسه ام خریده..

کله اش کوووو؟؟ الان خفه اش میکنم!!

این یکی رو هم مامان جونم

اینم عکس امروزمه که داشتم شیطونی میکردم.. بلاخره وبلاگم اپ ن دیت شد!

۲۲ فروردین
صبح مامانی و ندیدم خیال کردم تنهام گذاشته

واسه اولین بار شربت گلاب مامانی رو کش رفتم و خوردم.

۲۰ فروردین
من نی نی ها رو خیییلیی دوست دارم:)

راستی سبزه من بلاخره یه مو در آورد!!

۱۹ فروردین
واکسنم رو زدم بلاخره..وااای که چقدر درد داشت.. اولش که نمی دونستم قراره واکسن بزنم...
همه اش خوشحال بودم که با مامانی و بابایی اومدم بیرون.. همه اش بهشون نگاه میکردم و میخندیدم... . گول خوردم.. خیلی دردم اومد.. بعد از کلی گریه تو ماشین خوابیدم.

بعدش بابایی ما رو گذاشت خونه مامان جون.. اونجا خیلی خوش گذشت و منم دردم خیلی بهتر شده بود.بازم تخت نگینو اشغال کردم

۱۸ فروردین
بابایی واسه ام یه میمون خوشگل خریده.. البته خودم انتخابش کردم.. خیلی ام خوشمزه است..
دیگه یاد گرفتم پاهامو میبرم بالا و با میمونم بازی میکنم.


۱۳ فروردین
عصری رفتیم پارک و سبزمون رو انداختیم بیرون...

اولش هوا خوب بود بعدش یه بارون خییلییی شدید گرفت... بابایی زود روی منو پوشوند و رفتین زیر یه درخت... چه باحال بود... همه جیغ میزدن و منم همه رو نگاه میکردم...
آخه جام خیلی خوب بود!!

دوازده فروردین
با مامانی و بابایی رفتیم پارک و عمو ها رو اونجا دیدیم.... بعدش رفتبم پیش وسایل بازی

هشتم فروردین
چند تا از مغازه ها رو گشتیم و مامانی واسه من و بابایی چند تا لباس خوشگل خرید.
قرار بود شب بریم تهران اما نشد.

هفتم فروردین
با مامانی و عمه رفتیم لب دریا و پاهامو گذاشتم تو آب.. وااای خیلی سرد بود
آبش! 
ششم فروردین
صبح رفتیم نور.. هوا خیلی گرم بود و من مجبور نبودم کلی لباس گرم بپوشم...
وقتی همه رفتن نهار بخورن من غصه خوردم چون نمی تونشتم بخورم.. غر غر کردم تا مامانی زودی پاشد و منو برد تو ویلا که شیر بخورم

با مامانی و بابایی رفتیم لاهیجان.. واسه اولین بار یه آبشار دیدم و یکم هم رفتیم تو جنگل...من خیلی اونجا رو دوست داشتم واسه همینم همه اش خندیم..تو راه برگشت به ویلا مامانی و بابایی منو گداشتن عقب تو کریر و آهنگ گوش دادن..من که گوشام درد گرفته بود غر غر کردم و رفتم بغل مامانی... بعدش سه تایی با هم حال کردیم
عصری رفتیم لب دریا.. من بیشتر وقتو خوابیدم اما مامانی و بابایی با عمه و عموها کلی شیطونی کردن
من زنجیر پستونکم رو شکستم و بلند ترین جیغ زندگیمو زدم

سوم فروردین
مامانی مریض شد و همه اش نشستیم تو ویلا.. البته مامانی و بابایی دفعه رفتن که آمپول بزنن وقتی برگشتن من با هر دوشون قهر بودم.. آخه منو تهناااا گذاشته بودن

دوم فروردین
قراره برم دریا... تا حالا ندیدمش ولی مامانی میگه خیلیی خوشگله...

دریا خیلی خوشگله ولی یه عالمه باد میآد.. من دوست ندارم بادو

اول فروردین
واسه سال تحویل و بحانه تو راه نگه داشتیم

سال نو مبارک
اولین هفت سین من
این سبزه مخصوص منههههه!!

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است
سلام سلام..... یه سلام بهاری....
سال نو مباررررررررررررررررک
امیدوارم که سال خوبی برای تک تکتون باشه. تو این سال جدید تنتون سالم. لباتون خندون و جیباتون پر پول
باشه!
اینم عکسهای آرتین و نوروز!

خونه تکونی!

تمرین عکس گرفتن و لبخند قبل از تحویل سال!


رنگ کردن تخم مرغها!

هفت سین!




بعد از عید دیدنی!
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است