شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||

وعده دیدارما : " ساعت 7 بعدازظهر روزجمعه 31 خرداد پارک پردیسان " آدرس دقیق :
از اشرفی اصفهانی (بسمت شرق )- واردهمت میشید - ورودی اول به سمت جنوب ( یادگارامام ) - یعنی ابتدای یادگارامام ( تقاطع یادگارامام وهمت ) - پارک پردیسان - جلوی درب ورودی ازداخل پارک (مقابل قفس غازها ) میبینتون :))
بلاخره امتحانهای مامانی تموم شد و قراره زود به زود تر آپ بشیم.
ژستهای من موقع خوابیدن!

یه گریه اساسی!

میخواستم به مامانم کمک کنم واسه ژوژمان... نمی دونم چرا اینطوری شد!!

کمک به عمو احسان برای دست گیری ماهیا!

مرسی عمو کوشای خوش سلیقه!

اولین تاب سواری و سرسره بازی من!


جمعه رفتیم پرش موتور سوارها رو ببینیم اما من همه اش بغض میکردم .... صداشون خیلی بد بود!

اولین غلت کامل رو جمعه 24 خرداد خونه مامان بزرگم زدم...

آرتین گلم ۵ ماهگی ات مبارک....
کلی تو این ماه شیرین و شیطون شدی...
صبحا که بیدار میشدم میدیدم از رو تخت خودت قل خوردی اومدی بغل من...خیلی بهم مزه میداد اما واسه اینکه اتفاقی نیفته نرده تختت رو بستیم که نتونی بیای اینور..
اولین قدمهاتو تو روروئکت بر داشتی....
الان چند هفته ای میشه که دیگه شیر خشک نخوردی و من از این بابت خیلی خوشحالم...
خیلی شیطون شدی و زیاد میخندی... عاشق بیرون رفتنی... تا میبریمت بیرون شروع میکنی به دست و پا زدن و جیغ زدن...
بردیمت عکاسی و 1-2 تا عکس ازت گرفتیم.... ولی خانومه بد اخلاق بود و کم حوصله... دیگه اونجا نمی یم!!!
الان دیگه بغل که میخوای دستاتو میاری جلو یعنی بغلم کنین!!!
وقتی رو پام نشستی دائم کمرت رو قوص میدی که میخوای بلند شی... اصلا نشستن و خوابیدن رو دوست نداری....
تقریبا میشینی ولی واسه احتیاط همیشه چند تا بالشت دور و برت میزاریم که خسته شدی به اونها تکیه بدی..
بلاخره دوست کوچولوت آرین خوشگل و ناز هم به دنیا اومد...تولدش مبارررررررکککک...
خاله نگین تا 2 هفته دیگه باید پیداش بشه.. حتما تو رو ببینه تعجب میکنه.... اون موقع که تو رو دید همه اش 1 ماهت بود...
با دهنت شکلکهای با مزه در میاری عین پیر مردا!! نمی دونم از کجا یاد گرفتی
الان دایره لغاتت بزرگتر شده.... امبووووووو ..اینگههههههههههههه....اینگییییی...
ماهی و آکوایوم خیلی دوست داری.. عمو احسان اومد واسه ات آکواریوم رو نصب کرد ولی هنوز ماهی ندارهههه!!!
هر جا لیوان یا شیشه آب میبینی دادت میره هوا و آب میخوای... با اینکه خانوم دکتر گفته بهت آب ندیم اما نمی تونم ببینم آب میخوای و بهت ندم.. مخصوصا ت این هوای گرم..
این هفته هم بابایی تعطیل بود و حسابی با هم بازی کردین... رفتیم سرزمین عجایب و با اینکه هیچی نمی تونستی سوار بشی ولی از دیدم شلوغی و چراغها و نینیها ذوق زده بودی...
آخرشم اینکه به احتمال زیاد این جمعه بازم یه قرار نینی سایتی داریم.....
اینقدر که علاقه به کیبورد و کامپیوتر داری میخوام بزارم مطلب بعدی رو خودت تایپ کنی..!!!!
نینی های ناز نازی
عکس بعضی از نینیها رو تونستم بگیرم.. ماشالا اونقدر تعداد زیاد بود که همه رو گیر نیاوردم!



قرار نینی سایتی روز جمعه ۱۰ خرداد ساعت ۶ توی پارک گفتگو بود....
تعداد زیادی از مامانها و باباها به همراه نینی هاشون تو این قرار شرکت کردن....

آرتینی و بابایی کنار مجسمه مریم(محل قرار!)

آرتین و شایان توپولو و خاله ها......(خاله فری و خاله سارا دوستتون داریم)

آرتین و بابایی و امیر علی ۱ ماهه و آقای سامی

آرتین و رونیکا با باباییاشون!

آرتین و آقا پارسا با باباییاشون!