شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

 

خوابی...

لبهای غنچه ای و مژه های بلندت و منگوله های موهای نرم و پر پیچ و تابت از همیشه زیباتره...نفسهای گرم و مهربونت به صورتم میخوره... نمی دونی که چه حس قشنگی داره!

لحظه به لحظه دارم بیشتر بهت وابسته میشم. به محبت ها و مهربونی هات.. به دل دریایی و پاکت..

گاهی باورم نمیشه همه اش ٢ سالته.

وقتی دستهای کوچولو و مهربونت رو دور گردنم حلقه میکنی و میپرسی نسیم خوبی؟؟؟ و با جواب مثبت من با لبهای گرم و  نازت بوسه ای روی صورتم می نشونی...  

میدونم بزرگی...

یه مرد بزرگ با دلی بزرگتر

 

 

+ آرتین ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روزهای 2 سالگی

توی این مدت که نبودیم خاله نگین خوشگلمون اومد ایران و رفت.

 منم حسابی  مشغول امتحانهای پایان ترم بودم که فردا آخریشه.

***

وروجکم بعد از ٢ سالگی یکباره تغییرات زیادی کرده.

یکدفعه فوق العاده عاقل و آروم شده. معمولا خودش بی سر و صدا با ماشینها یا لگوهاش بازی میکنه. گاهی هم صدام میکنه میگه: نسییییم.... بیا بازی !

برج ساز کوچولو

ا

یه ذره بکششش!

البته هنوز شیطنتها و خرابکاری هاشو داره اما نسبت به قبل خیلی فرق کرده.

مدل جدید مبلهای من

پیکاسوی کوچیک زمینم بی نصیب نمی ذاره!!

حرفهامو اکثرا گوش میکنه. مخصوصا وقتی بیرون از خونه هستیم.

محبت و مهربونی اش چند برابر شده. دائم به منو بابایی حرفهای قشنگ میزنه. بغلمون میکنه. بوسمون میکنه و خلاصه ما رو تا عرش میبره!

جمله هاشو کامل میگه و تقریبا تو حرف زدن مشکلی نداره.

تازگیها یاد گرفته میره رو تخت میپره... چراغها رو خاموش و روشن میکنه و دستگیره درها رو باز میکنه... دیگه هیچ کشو و کمدی از دستش توی خونه ایمن نیست چون روش باز کردن همشون رو یاد گرفتیه.

علاقه شدیدی به کرم زدن داره! اگه  لحظه ای کرم روی میز بمونه در عرض ٢ ثانیه همه روی سر و صورتشه!!!

تازگیها یاد گرفته همونطوریکه موقع شیطونی دعواش میکنم اون هم منو دعوا میکنه و با یه اخم پر جذبه تو چشمام نگاه میکنه.

امروز برای امتحانم مطلبی مینوشتم... اومد پیشم ...میگه  eyes nose (منظور همون خودکاره!!!) بده نقاشی بکش. گفتم بزار کارم تموم بشه بعد....

با  یه اخم شیرین و خوردنی نگاهم میکنه و میگه... بی ادبه.... هااااا؟؟؟؟ بزنم؟؟(اینو نمی دونم از کجا یاد گرفته) کار بد که میکنه میگم این بده یا بی ادبیه... اما در مورد زدن هیچوقت چیزی بهش نگفتم. شاید توی بازی با بچه ها یاد گرفته.

اخم وروجک و انفجار بعدش!!!

اما اون لحظه اونقدر از اخم کوچولو و جدی اش خنده ام گرفته بود که فقط سعی میکردم جلوی خنده ام رو بگیرم که فکر نکنه کارش با مزه است.. گرچه دلم میخواست همونجا قورتش بدم!!!

تا لوازم آرایشم رو در میارم سریع میاد سراغم... کاربرد تک تکشون رو بلده. مداد رو که در میارم چشماشو میبنده و میگه چشما بزن!!!

چند روز پیش خونه مامانم بودیم... رفت تو اطاق و در رو بست.. میدونستم چیز خطرناکی اونجا نیست... با اینحال مامانم رفت سراغش .. یکدفعه دیدم صدامون میکنه... منو نگین بدو بدو رفتیم پیشش.. فکر میکنین چی دیدیم؟؟؟؟........

گفتم پسرم عاشق کرمه!!!!

تا چند وفت پیش هر اتفاقی براش میافتاد بهم چیزی نمی گفت و فقط گریه میکرد. اما هفته پیش که کتک خورده بود اومد بهم گفت دستم و دستشو که نگاه کردم دیدم جاش قرمز شده! خوشحالم که میتونه بگه ... نگفتنش خیلی عذابم میداد.

اما هنوز بلد نیست عکس العملی نشون بده... اگه کسی بزنتش اول خیال میکنه بازیه اما اگه دردش بیاد فقط بغض میکنه یا میزنه زیر گریه...

نمی دونم چطوری بهش یاد بدم از خودش دفاع کنه! مامانها راهنماییی لطفااااا

کماکان اسمها رو انطوری که دوست داره صدا میکنه...فقط مامان بزرگها و بابا بزرگها رو رسمی صدا میکنه....

منو بابا که کلا از مامان و بابا بودن خارج شدیم... گاهی یه جون هم چاشنی اسممون میکنه مثلا نسیم جون... میثم جون... که دیگه فوق العاده ذوق زده میشیم!

عمه و خاله ها و عمو ها هم به اسمن...

دوستهای منم به اسم صدا میکنه.. هر چی میگم بگو خاله.... میگه نههههههههه!!! مخصوصا آزاده و سارا رو کاملا به اسم میگه و امکان نداره لفظ دیگه ای براشون استفاده کنه!

وسط بازیهاش وقتی محبتش گل میکنه یکدفه میاد سراغم... بوسم میکنه... میگه جووونم... دوستت دارم... موها قشنگه.. چشما قشنگه... teeth قشنگه!!!!!:)))))

داشت با عمه اش غذا میخورد که خاله(زندایی بابا) بعد از صحبت با تلفن اومد باهاش بازی کنه... میگه  اااااا خاله ... بل کن دههههههه...(ول کن دیگه) برو تلفن بزن!!!!

هر روز صبح که پا میشه و شب قبل خواب سراغ تک تک افراد خانواده رو میگیره...میثم داست؟؟؟ بابایی داست؟؟ مام داست؟؟؟ نیگین داست؟؟و.....(داست به معنای کجاست!)

از وقتی نگین رفته همه اش میره تو اطاقش و میگه نیگین هپیما (ayplane ) نشسته یَفته!!!

نگین کوچولو دلمون برات تنگه....

اینم چند تا عکس از جشن تولد خوشگلی که عمه مریم و عمو ها براش گرفتن...میسیییییییی

 

+ آرتین ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من