شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
کنار آرتین دراز کشیده بودیم که بخوابه.
همینطور که جا جا میکرد که جاشو راحت کنه ازش پرسیدم آرتییین؟ مامانو دوست داری؟
نگاهم کرد... دستشو پیچید دور گردنم و آون یکی دستش دور گردن بابایی....
خوند....
آی یاو یووووو(I love u)
بی با بی(u love me)
ویر اِ اَپی فمیلی(we r a happy family)
.......
و منو بابایی از خوشحالی فقط میتونستیم بخندیم

----------------------------------------------
داشتم تایپ میکردم یهو ورووجک کلید D رو فشار داد و گفت ای دی ه!!!(این Dِه)
شاخها رو تصور کنین دیگه.
شب دوباره امتحانش کردیم...
A.B.C.D.Q.M.S رو رو کیبورد بلدههههههه!!!
----------------------------------------------
آرتین تو این چند روزه عفونت گلوی بدی داشت که منجر به زدن 1 عدد پنی سیلین شد.
اما همچنان غذا نمیخوره.
قطره آهن آیرو ویت و مولتی ویتامین بهش میدم. اما اثر نداره.

تو آشپزخونه دارم کار میکنم..
آرتین میاد دستمو میکشه.. مامان بیا...
جانم.. چی میخوای؟
- ایییی سی دی! (این سی دی)
سی دی؟؟؟
مامان پیگووووو بیزاااااا (مامان پینگو بزار)
دستشو میگیرم. میبرمش طرف دی وی دی پلیر.
خودش دکمه ایجک رو فشار میده. سی دی رو میزاره توش و دکمه رو دوباره فشار میده که بسته بشه.
مامان پ ِی(play!)
---------------------------------------
صدای هن و هن آرتین رو میشنوم. نگاه میکنم ببینم کجاست. کله کوچیک و فرفری اشو میبینم که داره میاد طرفم. به سختی داره راه میره.
شیشه آب معدنی رو میزاره زمین...
ماما سَگیه!!(سنگینه). آب بُخویی؟؟؟ (آب بخورم)
------------------------------------------

جمله های کوتاره رو این روزها بیشتر میگه...
دست نزَ (دست نزن)
به به بُخُی (غذا بخور)
بیم(بریم)...اکثر مواقعی که میریم بیرون تو ماشین واسه خودش میخونه بیم دَیا(بریم دریا)!!!!!
نکن
داغه....یَخه
بگی (بگیر)
شمارش رو به انگلیسی تا 13 و فارسی تا 10 بلده
هر جا حروف انگلیسی ببینه شروع میکنه به خوندن آهنگ ABC
میخواد کفش ببوشه میگه shoes on
تازگیها هر چی که میبینه میگه ای چی؟؟ (این چیه؟) و وقتی شروع میکنه به این سوال تا 10 دقیقه ای همینطور ادامه میده و همه چی رو میخود بدونه چیه!!!:)))
وقتی بهش میگم اون شی مورد نظر چیه... یهو میگه هااااا؟؟؟ و اینو پشت هم تکرار میکنه تا حدی که میخوای جیغ بزنی!!!:)))
-----------------------------------------------
این چند وقته سعی کردیم چند تا جای جالب بریم و از هوای عالی پاییزی بهرمند بشیم.
1 هفته رو رفتیم نمایشگاه هوایی توی پارک ارم. آرتین اولش از ابهت هواپیماها ترشیده بود اما کمکم عادت کرد و لذت برد. ما هم خیلی بهمون خوش گذشت.
توی هفته هم با مامان آزاده و کیوان کوچولو و مامان سارا و یکتای نازم رفتیم باغ وحش. به کوچولوها خیلی خوش گذشت و همینطورم به ما بزرگترها که دنبال بهانه ای بودیم واسه بیرون اومدن از خونه و گردش و تفریح. فسقل ها تا تونستن آتیش سوزوندن!







جمعه صبح هم میخواستیم بریم موزه ماشینهای قدیمی اما بسته بود و آقای مسئولش گفت روزهای هفته ساعت اداری بازه و 5 شنبه. بجاش رفتیم شهرک سینمایی.
با اینکه زیاد رفتم اونجا (بیشتر برای پروژه های عکسم) اما از محیطش خوشم میاد.. انگار تو زمان قدیمم... از مغازه ها صدای آهنگهای قدیمی میاااد... عالیه. چند تا سی دی قدیمی هم خریدم. آرتینم یه محیط باز پیدا کرده بود و دائم اینور و اونوور میدوید و انرژی اشو تخلیه میکرد.



شنبه آرتین رو بردم دکتر برای غذا نخوردنش. الان 1 ماهی میشه که خیلی کم میخوره. و به نظرم خیلی لاغر شده.
شدیدا هم ترسو شده به طوریکه 1 سربالایی ساده رو بالا نمیره. میشینه رو زمین و از من میخواد دستشو بگیرم. یا سوار وسایل بازی نمیشه. آرتین یکم که کوچیکتر بود از هیچییییی نمی ترسید!
خیلی نگرانش بودم. دکتر گفت الان سن شروع ترسه اما این کمی غیر عادیه.
خلاصه آزمایش نوشت. دیروز بردمش آزمایشگاه. پسرمو سوراخ سوراخ کردن اما موفق نشدن ازش خون بگیرن.خوابونده بودنش و طفلکم میترسید و جیغ میزد. رگهاش متورم شد حسابی. دکتر گفت ببرش 5 شنبه بیارش تا ورمش بخوابه و دوباره امتحان کنیم.
یکم نگرانم دعا کنین چیز خاصی نباشه.
سخنی با پسرم...
عزیزم.. فرشته کوچولوم.
شاید توی این مدت نتونستم بهترین مامان برات باشم . توی این چند ساله روزهای سخت فراوون داشتم اما سعی کردم چیزی به تو منتقل نشه. دوست دارم همیشه شاد و خندون ببینمت و اون چشمای سیاه و مهربونت همیشه از شیطنت برق بزنه.
دلم میخواد بدونی که عاشقتم.. میپرستمت و تا نفس دارم همه تلاشمو برای روزهای بهتر برات میکنم.
کاش هیچوقت مادری رو متهم نکنن به "مادر بد" !
تو سر آغاز منی... از همیشه تا هنوز...دوستت دارم

تو چشمام زل میزنه با عصبانیت!
یه اخم پر جذبه چشمای شیطونشو پوشونده!
میگه : مامان!!!..ادبد ابد.....(کلمات نامفهوم!!!)... اِ اِ اِ !!!!(با لحنی عصبانی)..بُ(برو!)
میگم: پسرم بوفه رو نباید باز کنی. ظرفهاش میشکنه... شما با ماشینت بازی کن...
میاد طرفم با همون اخم و جذبه: اَ دب!!!! اِ اِ اِ!!!!!! و با دست میزنه رو دستم!!
نگاهش میکنم. چقدر با اون اخمش خوردنی شده.
میخوام بخندم.. جلوی خودمو میگیرم!
---------------------------------------------
بابایی خوابیده رو تخت... تازه چشماش گرم شده.
آرتین بدو بدو مره سراغش در حالیکه دشتشو میکشه میگه:
میشَم (میثم!!)... آشوووو (پاشو)... آتین جان اومد!!!!!!!!!!!!!!!!!
---------------------------------------------
آرتین شیطنتش روز به روز داره بیشتر میشه و انرژی که صرف شیطونی و خرابکای میکنه مضاعف.
و یه عدد مامان بیچاره روز به روز توانش تحلیل میره و یه علامت سوال دائمی الای سرشه که.... چیکارش کنم!!!!
روزها اونقدر با هم بازی میکنیم و باهاش سر و کله میزنم که عصرها عملا یه مامان بی حس و حالی که حتی توان تکون خوردنو نداره بیش نیستم!
اما تمام اینها به تک تک شیطنتها و شیرینکاریهای پسرکم می ارزه!
------------------------------------------------
این روزها جمله بندی هاش داره بهتر میشه.
حس مالکیت به خیلی چیزها داره و بیان میکنه....
این آتین جانهِ!
این منهِ!
(آرتین خودشو آرتین جان خطاب میکنه!!!)
اسم همه رو بلده... و اسمهای جدید رو هم تقریبا با اولین بار شنیدن تکرار میکنه.

عاشق پوشیدن کفشهای دیگران شده و از هر فرصتی واسه پوشیدن کفشهای بزرگ استفاده میکنه! براش یه دمپایی کوچولو هم خریدم که خیلی دوستشون داره و یاد گرفته چطوری پاش کنه! و جالب اینکه هیجوقت هم عوضی پاش نمیکنه!!!!

به فارسی و انگلیسی از ١ تا ١٠ میشماره. فقط تو ٧و٨ یکم قاطی میکنه!
آهنگ ABC رو تقریبا بلده و خیلی هم دوستش داره.
هر آهنگی که میشنوه سریع با دهنش صداشو در میاره... دی دی دی دی!!!
یه ستاره کوچولوی آبی داره که اسمشو گذاشته twinkle!!! و عاشقشه! فقط twinkle اجازه داره کفشهای آرتین رو بپوشه!! رو صندلی اش بشینه و تو ماشینش بازی کنه!!!!

خوابوندن عروسکها رو خیلی دوست داره. یه بالشت میاره.. عروسک رو میزاره روش. بهش میگه بخواااااب!.....seeep!!!!


ماشین خودمون و بابابزرگش رو میشناسه و هر جا مشابه اش رو ببینه سریع میگه این بوم بوم (ماشین) باباهههه!
اسم بیشتر حیوونها رو بلده .. هم انگلبسی و هم فارسی.
هفته پیش رفتیم باغ وحش ارم. آرتین این دفعه ایم بیشتر حیوونها رو میگفت همراه با صداشون.
گربه:پیشی...cat..... میووووووووووو
سگ:آپو......dog...... هاپ هاپ
پرنده:اردک.. مرغ:جوجو.... duck...Bird
اسب:اس.... horse
ماهی :ماییییییی
قورباغه: fog
میمون : mokkey ......اووو اووو اییییووووو
خرس: teddy Bear
گاو:cow.... موووووووووو




۵ شنبه شب رفتیم پارک آب و آتش. قبلا هم رفته بودیم اما ایندفعه بهتر شده بود. هممون کلی لذت بردیم. پارک خیلی شاد و قشنگیه.



اینم دختر دایی ناز آرتینه. اوین روز مدرسه اش.. اونقدر از دیدن این عکسش ذوقیدم.

پ.ن.از دست این سایتهای آپلود عکس کلافه شدم!