شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
هفته پیش یه سر زدیم به نمایشگاه کودک برج میلاد...
در حقیقت دو روز پشت هم رفتیم.. یه بار برای بازدید از نمایشگاه و بار دوم برای دیدن برنامه خاله سارا.... اون روز خاله سارا نیومد اما بجاش پنگول و نیما اومدن.. آرتین اونقدر ذوق زده بود که به سختی تونستم سر جاش نگه اش دارم.. و نیمی از برنامه رو دنبالش از اینور به اونور سالن میدویدم!



***
بعد از یک درگیری مختصر در مورد همراه و همپا بودن آرتین با مامان و باباش و عدم تکروی ...
می فرمایند:
-من خیلی عَصَمانیم!!!
-میثم تو ادب باشی(یعنی بی ادبی!!!) ... پشتش هم یه ضربه به دست بابا...
بابا: نصیحت میکنه...
آرتین: میثم اشکال نداره! تو پسر خوبی هستی!!! بَشید!!(ببخشید!)
فوران احساسات بابا !!!
- دست بده بریم
و دست در دست هم رفتن..... ظاهرا یادشون رفته منو!!!
***
این وروجک رو که یادتونه؟؟؟؟
..........
.......
....
..
.
دی ری دییییین!!!!
اینم ورژن جدید وروجک ما!
۵ شنبه که از دانشگاه اومدم دیدم بابا میثم و عمو نیما بردنش سلمونی و موهاشو زدن!
٢ هفته است کلاسهای دانشگاهم شروع شده و برای برداشتن این چند واحد مونده مجبورم بیشتر روزهای هفته رو اعم از ۵ شنبه و جمعه ها برم سر کلاس!
بزرگترین مشکلم اینه که هر روز باید بارو و بندیلمو (کارهای هنری خیلی وسایل میخواد!) همراه آرتین از اینور تا اونور شهر بکشونم... آرتین رو بزارم پیش یکی از مامان بزرگهاش و برم تا میدون انقلاب تا عصر و گاها شب!!!
همینه که زیاد فرصت اینترنت اومدن ندارم و اگر هم بیام اونقدر خسته ام که فقط نیم نگاهی میکنم و میرم!
آرتین این روزها کلی حرفهای قلمبه سلمبه میزنه! حرفهایی که حتی شاید خودمون هم نزده باشیم و اصلا فکرشم نمی کنیم که این حرفها رو بلد باشه!!!
انگلیسی اش هم فوق العاده پیشرفت کرده...
علاقه زیادش از بازی کردن با ماشین تبدیل شده به کتاب خوندن... روزها که میخواد بره بیرون بجای ماشین با خودش کتاب میبره و شبها هم که میخواد بخوابه باید ٣-۴ تا کتاب بخونه.. اوایل ما میخوندیم براش اما الان دوست داره که خودش برامون بخونه و جالب اینکه قصه خوندن آرتین منو باباشو به سرعت خواب میکنه!!!
عاشق رنگ قرمزه و تمام لباسها و اسباب بازیهاشو رنگ قرمر انتخاب میکنه.. حتی موقع نقاشی کردن فقط با قرمز نقاشی میکنه.
میاد سراغم با 5-6 تا ماشین....
آرتین:نسیم کدومو میخوای؟؟
نسیم: من red میخوام...
آرتین: نه اونو نمی خوای.. تو کدومو میخوای؟؟
نسیم: red میخوااااااام...
آرتین: نه نمیشه! تو green میخوای!!!
توجه کنین با زبون خوش بهم اجازه داد اون چیزیو که میخوام انتخاب کنم اما چون نتونستم خودش برام انتخاب کرد!!!

***
تلفن رو به میده... نسیم زنگ بزن به mum بهش بگم من crocodile هستم با jaggy teeth!!!(کروکودیل با دندونهای تیز!!)
***
خونه مامانی هستیم.. بدو بدو میاد میگه من جیش دارم... میام ببرمش میگه تو نه... احسان بیاد! (عموش)... میره تو دستشویی میگه شرمنده نسییییم!!! برو خانوم.. برو!!!
***
عاشق عینک زدنه و موقع عینک زدن محاله کسی رو تحویل بگیره... براش خواستیم عینک بگیریم قبول نمی کنه و عینک منو مال خودش میدونه!!!

***
رو دیوار نقاشی کرده... بدو بدو می
ره اون اطاق... میفهمم کاری کرده.. میرم میبینم بببللللهه! دیوار خط خطیه..
میگم آرتیییییین؟؟
میگه نهههههه!!! نسیم نه عصبانی بشی... نه گریه کنی!! بخننننننددد!!! آفرین پسر خوب!!! من خیلی دوستت دارم...
***
تو راهیم داریم میریم خونه...
میثم: نسیم چیزی لازم داری واسه خونه بگیریم؟؟
نسیم: نه.. همه چی داریم...
آرتین: من میخوام... من juice میخوام بعش یکی دیگه هم میخوام! بیسیت میخوام !!(منظورش چیپسه!!) الان 2 ماهی میشه که هیچ گونه هله و هوله ای میل نمیکنن!!!
***
به آب و خیسی شدیدا حساسه! اگه دستش خیس بشه زمین و زمان رو میزاره رو سرش تا خشکش کنیم!!! حموم رو همچنان دوست داره و هر روز 1 بار و گاهی 2 بار حموم میره!.. اما اگه فقط دستش خیس باشه خیلی ناراحت میشه!
***
چند هفته پیش بابایی بردمونبازدید برج میلاد و دیدن برنامه عمو پورنگ و امیر محمد . و آرتین خیلی از دیدنشون خوشحال شد. امیر محمد پسر مهربون و فوق العاده با ادبی بود..





***
اینم دوتا دوست خوب آرتین...کیوان و یکتا...


***
آرتین توی پارک با یه دوست کوچولو آشنا شد به اسم محمد سام .. این کوچولوی شیطون فتوکپی آرتین کوچولوی ما بود... 2 تاشون اونقدر شیطنت کردن که نشد ازشون یه عکس قشنگ بگیریم!!!