شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

در خواست!!

آرتین: بابایی اااام!!!!؟؟؟؟

بابا میثم: جانم؟؟

آرتین: بابایی ام... به من پول خوانباده(خانواده) میدی؟؟ میخوام برم Fire engineiiii بخرم با juce!!!(ماشین آتش نشانی(به قول آرتین آتش رَشانی!) و آبمیوه!!)

 

 

پ.ن. خدا رو شکر آرتین خیلی بهتره...و فقط یه تک سرفه کوچولو و یه بی اشتهایی بزرگ از این دوران به جا مونده!!!

 

پ.ن.2.برای دوستانی که پرسیدن، جشن تولد آرتین و دوستاش رو توی خانه شادی یا هپی هاوس گرفتیم... میتونین اطلاعات بیشتر رو از خودشون بگیرین... این شماره اش:22806567

+ آرتین ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پسرکم...

آرتینکم...

این روزها که رنگ و روی پریده و چشمهای گود رفته ات رو مبینیم،

وقتی درد سینه و سرفه های شبانه ات بیدارت میکنه،

وقتی میخوای نشسته بغلم بخوابی و سرتو رو بالشت نذاری،

آرزو میکنم کاش میشد من مریض باشم و چشمهای مهربون تو اینقدر غمگین نباشه...

پ.ن." مواظب خودت باش" یعنی چی به نظرتون؟!؟!؟

+ آرتین ; ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ویروووس...

از ٢ شنبه هفته پیش آرتین وروجک ما داره با این ویروسهای بی ادب دست و پنجه نرم میکنه!

اولش از تب شدید شروع شد...طوریکه با استامینوفن پایین نمی اومد و من و بابایی تا صبح بیدار بودیم و پاشویه اش میکردیم.

رفتیم دکتر همه بچه ها همینطور بودن.. بیحال و تب بالا...

 ٣-۴ روز بعدش سرفه های خشک و دردناک  .. طوریکه با هر سرفه اش اشک از چشماش میریخت... شب بیشتر مدت باهاش مینشستم و بغلش میکردم و ٢ تایی همینطور نشسته میخوابیدیم.

از دیروز هم آبریزش و بیحالی!

روز اول داروهاشو نمی خورد و مثل کوچیکی هاش مجبور شدم دست و پاشو بگیرم... و بابایی شربت رو بریزه تو دهنش...

فردا صبحش بابا میثم نبود و مجبور بودم خودم اینکار رو بکنم. باهاش حرف زدم و گفتم باید شربت رو بخوره تا خوب بشه.. شروع کرد به گریه کردن...

گفتم اگه گریه کنی مجبورم  دستاتو نگه دارم تا شربتو بخوری....

گفت نهههههه:((((( 

گفتم پس اینو بخور...

در حالیکه چشماشو میمالیی گفت: یکم صبر کن گریه هام تموم بشه بعد میخورم!!!

و این شد که تو این ١ هفته پسرکم همه داروهاشو بدون اعمال زور خورده.

دیروز از بس بهش آب جوش و عسل و لیمو دادم آبریزشش خوب شد و فقط سرفه هاش مونده.

امیدوارم تو این چند روزه یه بارون حسابی بباره و خیلی از این مریضی ها بهتر بشه....

هنوز امسال موفق نشدیم چیزی از  مراسم ماه محرم ببینیم... معمولا از شب اول میرفتیم بیرون... یا با ماشین میچرخیدیم یا می ایستادیم یه گوشه و تماشا میکردیم. حال و هوای این دهه رو خیلی دوست دارم...

و ناراحت از اینکه شاید سال دیگه محرم رو اینجا نباشم.... دوست دارم آرتین هم خاطره ای از این شبها تو ذهنش باقی بمونه.

خاله نگین شیطون هم آخر این هفته میاد ایران.... خوشحالیم و کلی دلمون واسه اش تنگ شده.

 

پ.ن. ظهر مریم (عمه اش) زنگ زد که حالش رو بپرسه... گوشی رو از من گرفت.. گفت من میرم تو اطاقم حرف بزنم... رفت تو اطاقش در رو بست و یواشکی با مریم حرف زد!!!!

+ آرتین ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تولد دسته جمعی 3 سالگی....

۵ شنبه هفته پیش (١١ آذر)جشن تولد گروهی  سه سالگی نی نی های پاییز و زمستان در هپی هاوس (Happy House)برگزار شد. البته سال اول نینی بودن.. الان کلیییییی بزرگ شدن

اول ریویویی از اولین جشن تولد گروهی...

 

 

آرتین و شایان

 

 

امیر مهدی خوشگلم

 

آرتین،علیسان و کیان

 آرتین،علیسان و کیان

 

و اینک... ٣ سالگی وروووجکها....

کیان

علیسان

امیرمهدی

شایان

بچه های شرکت کننده در جشن:

-آرتین وروجک

-شایان کوچولوی شیطون حوریه

-امیر مهدی کوچولوی مهتاب

-علیسان  کوچولوی ریحانه

-کیان کوچولو و خواهر نازش کارن

-اشکان کوچولوی آمنه

-غزل کوچولوی الهام

-مهلا کوچولو

-ترنم کوچولو

-دیبا کوچولو

-بردیا کوچولو

-محمد رضا کوچولو

-بهراد کوچولو

-کیامهر کوچولو

 

 

آرتین سوار بر انواع وسایل نقلیه!

دیبا و غزل نازنازی در حال رقصیدن...

بچه ها همه محو تماشای آقای خواننده و آرتین گریزپا!

آرتین دست در دست باباش پیش میره برای آشنا شدن با پوه!

اثر انگشتهای خوشمزه توی کیک!:)))

بچه ها و کادوشون که عروسک پوه بود!

 میز شام وروجک ها!(و پدرهای دلسوز همگی آماده کمک به بچه هاشون:)))

آرتین در حال تبادل نظر با دیبا خوشگله سر میز شام!

محیط جشن تولد شاد و دوستانه و امن بود... و بچه ها تا تونستن انرژی شون رو تخلیه کردن. ارتین اونقدر از دیدن انواع ماشینها هیجان زده بود که اصلا به برنامه ها و آهنگ و رقص و بازیها توجهی نشون نمیداد.

برای اولین بار از خرس عروسکی پوه نترسید و باهاش دست داد و بعد از اون کلییییی باهاش دوست شد!

انگشت کردن تو کیک تولد... فوت کردن شمع ها و گرفتن خرس پوه به عنوان کادو تولد  بیشتراز همه تو ذهن آرتین مونده. با اینکه کلا از انواع عروسک استقبال نمی کنه اما این پوه رو خیلی دوست داره و دائما یاداوری میکنه که اونو جایزه گرفته!

پ.ن. دوستان ما تو گودر هستیم آیا؟!؟! خودم نمی بینم این پست رو!!!

+ آرتین ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

2.....مهارتها

***پسرکم شدیدا عاشق نقاشیه و هر جا قلم و کاغذی.. یا حتی قلم خالی! ببینه ثبت آثار هنری اش رو شروع میکنه.

الان ماشین.. هواپیما..آدم......(عنکبوت)crocodile.....spider(تمساح)..... (هیولا)monster.....(شیر)lion رو میکشه... بیشتر به کشیدن حیوانهایی که jaggy teath یا دندونهای تیز دارن علاقه داره.

موقع کشیدن باباهش حتما براش سیویل!! میذاره!!!

هنوز هم با هر دو دست چپ و راستش نقاشی میکشه.

 

***علاوه بر نقاشی روی کاغذ و گاهی در و دیوارها! ، نقاشی کامپیوتری رو هم خیلییی دوست داره. به برنامه Paint کاملا و به Photoshop تا حدودی مسلطه. اونقدر با پینت کار کرده که تمام ابزارهاش رو میشناسه.

    =>   

***با کامپیوتر  Purble Placeرو که یه بازی فکریه رو خوب بازی میکنه. گاهی هم شَتنَنج(شطرنج) بازی میکنه اما هنوز به قواعدش آشنا نیست.

گهگاهی براش سایت توماس( قطار) رو میارم که بازی های فکری مختلفی داره و اونها رو هم خیلی دوست داره.البته کافیه که چند دقیقه به حال خودش بذارمش همه سایتهای کارتونی بالای صفحه رو باز میکنه!

 

***به کار کردن با موس معمولی و تاچ پد لپ تاپ، باز و بستن صفحات ، drag and drop  کردن ، scroll کردن صفحات به بالا و پایین  آشناست. بازیهاش رو و پینت و فتوشاپ رو خودش از منوی start میاره. چند روز پیش سایت توماس رو میخواست. بهش گفتم که قطعه ، بهم گفت نهههه.. تو اینو   فشار بده. خودش میاد!!!:)))

 

*** عکاسی رو هم خیلی دوست داره. از همون سال اول با دوربین کامپکتم یاد گرفته بود که عکس بندازه و این روزها مهارتش تو این کار خییلی بیشتر شده. دوربین بزرگ رو میاره و بندش رو دور گردنش میندازه و شروع میکنه به عکس گرفتن. گاهی خودمم میمونم که چطور با تحمل اون وزن سنگین، انگشت کوچولوش میتونه دکمه شاتر رو فشار بده!

یه عکس از طبیعت کار آرتین وروجک!

***موسیقی رو خیلی دوست داره و هنگام بازی و کارهای مختلف انواع موسیقی ها رو زمزمه میکنه... از سمفونی های بزرگ، آوازهای سنتی تا آهنگهای عامیانه و معروف این روزها....

چند وقته که آهنگ "زندگی با تو".. بنیامین رو خیلی دوست داره و دائما میخونه...

***هنوز ماشین بازی رو به هر چیزی ترجیح میده اما کنار اونها دایناسور بازی... کُشتی با باباش و گاهی من! .... ساخت انواع خونه ها...پلها... پارکینگ ها و هواپیماها  با لگوهاش. و درست کردن پازل. اونقدر تو درست کردن پازل مهارت پیدا کرده که یه پازل جدید رو تو چند دقیقه تکمیل میکنه. به شکل  و زنگ قطعات خیلی توجه داره و خیلی سریع میتونه بگه یک قطعه مربوط به کدوم تصویره. الان پازلهای 35 یا 50 تایی رو هم به خوبی درست میکنه.

 

*** این روزها منو میثم، به صلاحدید وروجک به "مامانی" و "بابایی" تغییر نام یافتیم!!!:)))

 

 امروز یه جشن گروهی برای بچه های 3 ساله داریم... کوچولوهایی که از زمان باردداریمون با هم آشنا بودیم و الان همه 3 ساله شدن...

 

این هم چند تا عکس از سفر شمال....

 

آرتین خواب آلود!

 آرتین و بابا کنار آتیش داغ لب ساحل:)

تفنگ بازی با بابا!

 

لبخند شیرین با دستهای یخ زده!!:))

آرتین در بلندیهای ماسوله نی میزند!

+ آرتین ; ٧:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

1.....

روزها به سرعت از پی هم میگذرن..

و روز به روز داریم به ٣ سالگی  نزدیکتر میشیم

و من به دنبال زمان و فکری متمرکز  برای ثبت و نوشتن وقایع این روزهام...

روزهای اول یادمه برای هر حرکت جدیدش لحظه شماری میکردم و تمام تازه ها رو به سرعت به وبلاگ منتقل میکردم تا یادگاری باشه از اون روزها...

اما امروز، لحظه به لحظه کارهای جدید و حرفهای تازه داره... اونقدر که گاهی حتی متوجه نمیشم چه برسه به اینکه بخوام ثبتشون کنم.

امروز در آستانه ٣ سالگی، میبینم که شخصیت کوچولوش بیش از پیش شکل گرفته...

اولین مشخصه بارزش دلسوزی و مهربونیشه....

-هر چی که میخوره به دیگران هم میده...

-اگه کسی رو ناراحت ببینه حتما سعی میکنه به هر طریقی شادش کنه...

-با بچه های کوچیکتر آروم رفتار میکنه...

-اصلا اهل خشونت و زدن نیست...

همیشه عاشق بچه های خوش زبون بودم... یادمه وقتی ارتین نوزاد بود وبلاگ یونا کوچولو رو که میخوندم با حرفهاش قند تو دلم آب میشد و کلی هم میخندیدم...

آرتین موقع حرف زدن از حرکات دست و سر هم زیاد استفاده میکنه و همین بامزگی حرفهاش رو چند برابر میکنه..

از کلمات محبت آمیز مثل قربونت برم... جیگر طلا و..... هم هیچوقت غافل نمیشه و اکثرا برای به دست آوردن چیزی چند تا از این کلمات رو هم چاشنی حرفهاش میکنه!

***

-نسیم: آرتین اسباب بازیهاتو تو هال نیار.....

آرتین اول میاد جلو... با گردن کج !تو چشمم نگاه می کنه.... بوسم میکنه.... ماماااااان خوشگلم.... خییلییی دوستتت دارمااااااااااااااااااااااااااا!!!!!  اجازه میدی اسباب بازیهامو بیارم؟!؟!؟!؟

***

-میگم: آرتین رو مبلها نپر!

آرتین(همراه با حرکات دست): آخه جیگر طلای خوشگللللل.... چرا گوش ممیدی؟!؟! من میخوام بپرم!!!!!

***

***دوست داره به هر طریقی منو باباشو بخندونه...گرچه من تو این مواقع کمی جدی تر میشم که  بعدا سوء استفاده نشه اما فکر میکنم اون لبخند کوچیک گوشه لب و برق شادی چشمام تمام هیجانم رو از حرفهای بامزه اش، نشون میده!

***این روزها داره استفاده از حس ترحم رو هم یاد میگیره!

***

- من و بابا میثم داشتیم با کامپیوتر کار میکردیم...

آرتین اومد گفت من میخوام بازی کنم.. گفتم نمیشه پسرم.. الان کار داریم.. بزار تموم بشه بعد...

اومد جلو... سرش رو کج کرد و چشماش رو غمگین(با حرکات دست)... آخه تو و میثم کامپوتر دارین... من هیچی ندارم... حالا من چیکار کنم که کامپوتر ندارم..؟؟؟!؟!؟!!....نشست رو زمین و سرشو انداخت پایین!

***

***جای استفاده از کلمات مودبانه مثل ببخشید... مرسی... و... رو کاملا میدونه و استفاده میکنه.

- وقتی ناراحتمون میکنه حتما با یه بَخشید و یه بوس کوچولو دلمون رو بدست میاره.

-هر کاری که براش میکنیم یا چیزی بهش میدیم حتما با مرسی جوابمون  رو میده... گاهی که خیلی خوشحال باشه میگه مرسییی مامان جووونمممم

-برای گرفتن چیزی از کلمه لطفا و گاهی اجازه میدی استفاده میکنه.

***

 

 

***پیشرفت زبانش خیلی خوب شده. تازگیها بیشتر بازی ها و کتاب خوندن هاشو در تنهایی به زبان انگلیسی انجام میده.

اهنگهای عربی رو میخونه و کلماتی رو هم میگه.

***

***با وجود همه شیطنتهاش روحیه خیلی آرومی داره.

اصلا از خشونت و دعوا خوشش نمیاد... حتی با هم سن و سالهای خودش.

و همین یاعث شده که تو دفاع از خودش و گرفتن حقش مشکل داشته باشه.

بارها شده که کتک خورده اما فقط گریه میکنه یا اینکه عصبانی میشه و دندونهاشو به هم فشار میده... چند باری شده یه ضربه کوچولو بزنه اما نه به صورتیکه از خودش دفاع کنه. با اینکه آروم بودنش رو دوست دارم اما همین مسئله منو نگران میکنه برای آینده اش که آیا میتونه فردا تو این جامعه حقش رو بگیره؟!؟!

 

پ.ن.١.هفته پیش یه سفر ٣ روزه به شمال داشتیم که خیلی خوش گذشت. توی پست بعدی عکسهاشو میذارم.

پ.ن.٢.این روزها دلم خیلی هوای نقاشی رو کرده اما فکر بیرون آوردن بند و بساط رنگ و.... تو خونه برام غیر ممکنه....

  

 

+ آرتین ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من