شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

گزارش نمایشگاه کتاب

یکشنبه حدود ساعت 2 منو آرتین راهی نمایشگاه کتاب شدیم. برای پارک کردن دنبال علامتهای پارکینگ رفتم و جایی که برای پارک کردن گذاشته بودن فوق العاده به مقصد ما دور بود. ورودی اش در شماره 4  نمایشگاه میشد که آخرین نقطه نمایشگاه و قسمت کتابهای خارجی بود و برای رسیدن به قسمت کودکان باید تقریبا تا ایستگاه مصلی پیاده میرفتیم.

یک گشت کوچک توی کتابهای خارجی زدیم و از شهر کتاب 1-2 تا کتاب گرفتیم.

بعد راهی قسمت کودکان شدیم. از اونجایی که همه اش سر بالایی بود و توی شلوغی مجبور بودم  اکثرا آرتین رو بغلم بگیرم انرژی زیادی برای گشت و گذار برام نموند.

یک سالن رو دیدیم  بابایی هم بهمون پیوست اما مشخص بود خیلی خسته است.  پس تصمیم به برگشت گرفتیم. از شانس خوبمون طوفان و بارونی شروع شد که تمام خستگی هامون رو بیرون برد و خیس و آبکشیده برگشتیم تو ماشین.

3 شنبه دوباره منو آرتین راه افتادیم سمت نمایشگاه. اینبار اونطرف ایستگاه مصلی توی یه پارکینگ خاکی پارک کردیم. کالسکه رو هم با خودم بردم. فقط سختی اش این بود که تو زیر گذر مترو باید آرتین رو بغل میکردم و کالسکه رو هم کشون کشون دنبالم میبردم. اییییینقدر هم مردم کمک کردن!!!!!!!!!!!!!!!!

اون روز موفق شدیم تمام غرفه ها رو ببینیم و بعضی انتشارات واقعا کتابهای خوبی داشتن. و همینطورم افتخار دیدن تیستو عزیز مامان کوروش کوچولوی وروجک رو داشتیم.

انتشارات علمی و فرهنگی رو دوست داشتم برای داستانهای کوتاه و قشنگشون و تصویرگری های جذابشون. گرچه کتابهاش کمی گرونتر بود اما چند تایی گرفتم.

نشر پنجره یک سری کتابهای آموزشی داشت که علیرغم کیفیت پایین چاپ بد نبودن.

انتشارات قدیانی هم کتابهای خوبی داشت. یه سری کتابهای نارنجی داشت که خوب بود اما احساس کردم برا ی آرتین کمی زوده. یه سری قصه گرفتم و چند تا کتاب رنگ آمیزی.

سری به کانون پرورش زدم اما اونقدر شلوغ بود که نتونستن چیزی ببینم!

انتشارات افق متاسفانه کتاب جدیدی به اون صورت نداشت. یک سری داستانهای قدیمی بودن اما نه تصویرسازی جذابی داشتن و نه متن راحت و کوتاه.

یه انتشارات دیگه رو دیدم که متاسفانه اسمش یادم نیست(اگر کسی دیده اسمش رو برام بذاره) که کنار انتشارات علمی فرهنگی بود. داستانهایی رو از کتابهای بزرگ مثل مرزبان نامه.. کلیله و دمنه و..... گلچین کرده بود و بصورت تک تک یا مجموعه ارائه کرده بود. تصویر سازی اش قشنگ بود اما برای آرتین باز هم زود بود چون داشتانها خیلی طولانی بودن.

از نکات تاسف بر انگیز نمایشگاه این بود که کتابهای کیلویی فوق العاده مشتری داشتن. جاهایی که زده بود 11 تا کتاب 3 هزار تومان!!! و انتشارات خوب و داستانهای پر محتوا و تصویر سازی های خوب طرفدار اونچنانی نداشت.... قیمتهای بالای کتاب توی نمایگاه کتاب امسال خیلی محسوس بود و مشخصه که با این وضعیت ، ایرانی که از لحاظ کتابخوانی تو سطح پایینی قرار داره از این پایین تر هم خواهد رفت!

و غم انگیزتر و تنفر آور تر  از همه اینکه محیط فرهنگی رو دوباره با حمله به مردم بهم ریختن. از دیدن بعضی صحنه ها وحشتزده بودیم و فقط سریع رد میشدیم که شاید نفر بعدی ما نباشیم... دلم پرهههههههههههههههههه

 

2 تا کتاب سرگرمی که از شهر کتاب گرفتم.

 

کتابهای رنگ آمیزی و داستانهای کوتاه انتشارات قدیانی

 

 

 

 این 4 تا کتاب مال انتشارات علمی فرهنگی بود. خیلی تلاش کردم بیشتر نگیرم:))))

ملخ نوازنده انتخاب خود آرتین بود!!

 

  

انتشارات تفکر خلاق! راستش نسبت به اسمش ازش انتظارت دیگه ای میرفت... ماشینه انتخاب آرتین بوده.

روز اول آرتین همه اش دنبال یک کتاب دایناسور میگشت... همه کتابهای قطور علمی رو که روش عکس دایناسور داشت رو میخواست... بلاخره بابایی لحظات آخر اینو براش پیدا کرد که کتاب خوبی هم هست. انتشارات فنی تهران. کتابهای سپید. مهارت های زندگی.

  

مجموعه بگرد و پیدا کن مجموعه جالبیه که قبلا 2 تا از کتابهاشو گرفته بودم براش و جزو کتابهای محبوبشه . و دورا هم باز انتخاب خودش بود... از اونجا که با دکتر معمولا مشکل داره از پیشنهادش استقبال کردم!!! این 2 تا مال نشر پیک دبیران بود.

کتاب آموزش های ابتدایی ریاضی نشر پنجره...

  

این دوتا هم معلومه جزو انتخابهای آرتین بودن و از اون روز ساعتها وقتش رو به تماشای تصاویر این کتابها میگذرونه!

 اولی نشر پنجره و دومی نشر پیدایش

 

پ.ن.  وروجک ما این سری توی جشنواره کودک ایرانی مجله سیب سبز شرکت کرده..

 برای انتخابش کد 1241 رو به شماره 20001124 اس ام اس کنین

 

 

+ آرتین ; ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سلامی جدید در سالی جدید!

فکر میکنم ٢ ماهی میشه که از دنیای وبلاگی به دورم. روزهای اخر سال قدیم ، مشغله زیاد و روزهای اولیه سال جدید، تنبلی های مخصوص بهار و همچنین نشاط بیرون رفتن از خونه و گشت و گذار ، امکان وبگردی و پست گذاشتن رو ازم گرفته بود.

اردیبهشت ماه با منظم شدن کارها و برگشتن وروجک به مهد کودکش من هم کمی فرصت پیدا کردم که به کارهام سر و سامون بدم.

آرتین توی این ١ ماه و نیم کمی از وزن از دست داده اش رو جبران کرد و سرحالتر و پر انرژی تر شده.

هر روز و هر جا که میریم سعی میکنم ببرمش پارک که بتونه از این روزها و هوای عالی بهاری استفاده کنه. و لذت میبرم از اینکه برخلاف روزهای اول عید که ٢ قدم راه میرفت بغل میخواست و میگفت خسته شدم، ساعتها در حال بدو بدو کردن و بالا و پایین رفتن از تاب و سرسره است.

و بهتر از همه قرارهای هفتگی دوستانه مون توی بهشت مادرانه که  از صبح تا عصر اونجاییم و بچه ها ۵-۶ ساعت رو تو زمین بازی و خاکها و درختها و چمنها میگذرونن.

توی ٣ ماه زمستون که از همه جا به دور بوده الان داره کم کم تمام روابط اجتماعی اش رو از سر میگیره و بهتر و بهتر از قبل میشه...

در مورد دفاع از خودش بهتر عمل میکنه و کمتر پیش میاد که گریه کنه.

با حوصله تر شده و محبتش به من و باباییش چند برابر شده. برای رسیدن به هر چیزی از دو تا بوس و کج کردن سرش و قربونت برم و.... استفاده میکنه.

از کارهای خاصش تو این روزها سوالهای زیادشه.... زیاد منظورم بی نهایت زیاده! برای مثال وسط فیلم:

-مامان اینو ببین. روباته. روباته؟؟!؟!

- آره.. یه روبات قویه

- قویه؟؟ این روباته چیه؟

- روباته قویه دیگه.

-روباته قویه چی؟!؟!!!!!! داره چیکار میکنه؟ کجا داره میره؟

-میره خونه اش.

-خونه اش کجاست؟!؟!

- تو  کارخونه....

-کارخونه؟؟ کارخونه کجاست؟!؟!؟!؟!...

.....

و این سوال و جوابها ساعتها ادامه پیدا میکنه!!:)))) 

علاقه اش به نقاشی و رنگ کردن خیلی زیاده و تنها چیزی که زمان شیطنت زیادش میتونه آرومش کنه قلم و کاغذه.

این روزها هم نمایشگاه کتاب برگذاره و ما هنوز فرصت نکردیم بهش سر بزنیم. احتمالا امروز بعد از ظهر سری بزنیم به نمایشگاه که ببینیم چه خبره:)

میدونم کمی پراکنده نوشتم. اول اینکه برای یادآوری خودم از وضعیت ارتین میخواستم همه چیز رو ثبت کنم و از طرف دیگه یکم از نوشتن و.... دور بودمو هنوز رشته نوشتن دستم نیومده!!!!

سعی میکنم تو هر فرصت بدست اومده به خونه های قشنگ تک تکتون سر بزنم...

اینم چند تا عکس از وروجک سه سال و چهار ماهه ما!

 

 

دوچرخه کوچولوش که منو بابایی به عنوان عیدی براش خریدیم و  خیلی دوستش داره 

 

آرتین و آریو کوچولو دوست پارکی:)

 

 

تعدادی از اعضای گروه "وروجکهای هدیه آسمونی!"(آرتین و یکتا و کیوان)

بوستان مادران

 

 

 

 پ.ن. تو جریان سوختن گوشی ام شماره بیشتر دوستان رو از دست دادم  و حتی نتونستم پیام تبریک عید بفرستم.

ممنون میشم اگه برام خصوصی بذارین... مرسیییییییییییییییی

+ آرتین ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من