شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
۴ شنبه صبح آرتین خیلی خسته بود و تا ٩ خوابید. هر کاری کردم بلند نشد که بره مهد کودک. منم گفتم بمونه خونه.
برای نهار سری به مامانم زدیم که چون این روزها آرتین مهد میره و خونه هامون از هم دوره کمتر همدیگه رو میبینیم.
بعدش برای کاری سری به خونه مامانت اینا!! زدیم (به خونه مامان بابایی اش میکه مامانت اینا!!!)
و بعدش هم آرتین رو بردم پارک نزدیک خونمون.
یکم بازی کرد و چون هوا خیلی گرم بود برگشتیم خونه. بابایی زودتر از ما رسیده بود. آرتین رو که بغل کرد گفت چرا انیقدر داغه؟؟ گفتم هوا خیلی گرمه... بابایی گفت نه. تب داره. دستش زدم .. خییلی داغ بود. دلش درد میکرد و چشماش بیحال...
شام نخورد و با استامینوفن خوابوندمش. اما اثر نداشت.. تا صبح میسوخت و منو بابایی جمعا ١ ساعت نخوابیدیم. سابقه نداشت اینقدر تبش بالا باشه.
صبح کلاس داشتم اما نرفتم. وقت گرفتیم آرتین رو بردیم درمانگاه(۵ شنب دکترش مطب نیست)... دکتر گفت خیلی تبش بالاست با وجود استامینوفن. سریع براش شیاف بذارین. و پنی سیلین تجویز کرد. تا ٢ روز تب رو داشت و تا دیروز غذا نمی خورد. لوزه هاش هنوز قرمز و متورمه اما حداقل اشتهاش کمی بهتره و غذا میخوره.
فکر میکردم با گرم شدن هوا حداقل بدنش یه استراحتی میکنه و از شر این بیماری ها رها میشیم اما انگار هنوز هم باید نگران باشم! و کلافه از حرفهایی که میشنوم برای اینکه سهل انگاری ام رو در سالم نگه داشتن پسرم بهم گوشزد کنن.
آرتینکم تازگیها بوسه های معمولی رو قبول نداره و می گه بوس محکن(محکم) میخوام!!! حسابی باید موقع بوسیدنش لپ کوچولوشو فشار بدم تا خوشش بیاد! و خودش هم ما رو حسابی محکن بوس میکنه!!

تو این یک ماهه که آرتین دوباره برگشته به مهد کودک خیلی بیشتر از زمستون شاهد تغییر رفتار و حرف زدنشیم.
علاوه بر ارتباط بهتر با دیگران و اجتماعی تر شدنش، حرف زدنش هم بهتر و شیرین تر شده. الان دیگه کمتر تو جمله هاش انگلیسی به کار میبره و انگلیسی رو به صورت یه زبان کاملا جدا بیشتر با من و باباش و مامانم ، یا در زمان نقاشی، خوندن کتاب و بازی های تک نفره اش استفاده میکنه.
خیلی علاقه به نقاشی پیدا کرده و مدت زمان زیادی از وقت تو خونه رو به نقاشی کردن میگذرونه و خیلی از اوقات از من میخواد براش اون چیزهایی رو که میخواد بکشم.
و علاقه اش به دایناسورها روز به روز بیشتر و بیشتر میشه... دایناسورها در کل طول روز به صورت اسباب بازی... نقاشی... کارتون... کتاب و .... در زندگی اش وجود دارن و دوست داره همیشه مثل یک دایناسور قوی باشه!!!
گرچه با تمام این اوصاف هنوز پسر فوق العاده مهربونیه و خشونت و بزن بزن اصلا تو کارش نیست و دایناسور بازی هاش معمولا در حد غرش و نشون دادن چنگال های تیزشه!!!:))))))
-----------
- مامان بریم پارک؟
نسیم: باشه میریم..
- مامان نه بگو باشه.... بَده!!! بگو بله بله بببببلههههههه!!!
------------------
خونه نهال(خاله اش)...
- نهال پس دوست پسرت کجاست؟!؟!؟!
نهال:دوست پسرم؟؟!
- آره... کوشا دیگه..دوست پسرته!!!(شوهر خاله اش!)
------------
هفته پیش رفتم ثبت نام تو یه باشگاه... دیدم که استخر هم داره پرسیدم که برای پسر بچه ٣ ساله کلاس شنا دارین... گفت نه.... گفتم همراه مادر چی ؟ بچه رو هم راه میدین؟؟ خانومه برگشت گفت همین کارها رو میکنین که پسرهاتون مشکل دار میشن اونوقت انتظار دارین پسر خوب تربیت کنین! استخر مثل روز قیامته!! همه بدون ل خ ت ن!!!... پسرتون فردا کلی سرخوردگی تو زندگی اش حس میکنه و........
اولش خیلی بهم برخورد اما گفتم اینم یه جور طرز فکره
اما من اینطور فکر نمی کنم...و هنوز دنبال یه استخر مناسبم...
اگه کسی جایی رو سراغ داره ممنون میشم که برام بنویسه... مرسییی
اینم روزگار خوشیهای پسری...
پارک نزدیک خونمون و دوست وبلاگی و پارکی آراد شیطون و خوش خنده مامک
(اینقدر در حال شیطنتن نتونستم یه عکس درست ازشون بگیرم!)
بهشت مادران و گروه وروجکهای هدیه آسمونی!
آرتین- یکتا و کیوان
آرین کوچولوی ناززززم
برسام کوچولوی پیشی!
یاسی عروسک خوشگل و ناز
٢ تا آرتین در حال نقاشی برای کارت پستال روز مادر!
شیر خشمگین مامانیییی