شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

 

 خوب از خاطراته اين چند روزه بگم

اولش که خاله نگبنم اومد و واسه اولين بار منو از نزديک ديد  اولش يکم جا خورد و گفت چقد کوچولوه!!!!!بعدش که ياد گرفت چجوری بايد منو بگيره ديگه منو زمين نذاشت .کلي باهم بازي کرديم  واسم کادو چندتا اسباب بازي آورد با پول که اونو ماماني صاحب شد مي خواد واسه بابایی  ipod بخره  

مرسیییی نگین جووووووون

بدشم از طرف مامان بزرگ و خاله های ماماني کلي پولو کادو گرفتم امروز صبحم يکي از خاله ماماني واسمون گل سفارش داده بود و فرستاد در خونه 

چندا تا دوستاي ماماني هم امروز امدن منو ببينن که من همشو خوابيدم  اونم کليييي واسم لباساي خوشگل اورددن

 ا مروز ماماني منو برد حموم و منم کلي کيف کردم همش تو آب دستو پا میزدم عين ماهههييي خیلی تو آب بهم مزه داد.  يه اقوو کوچولو هم گفتم که همه ذوق زده شدن  

اين روزا بابابي دير مياد خونه واسه همين ما شبا با هم بازييي می کنيم  نصفه شبا ا شیرمو ميخورم بعد منو بابابي شروع مبکنم به حرف زدن. منم که ذوق میکنم و کلييي هیيجان از خودم در ميکنم فقط نميدونم چرا ماماني کله اش  نصف شبا اويزونه اون  با ما بازيي نميکنه تازه باباي رو هم دعوا ميکنه 

+ آرتین ; ٥:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من