شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

این هفته

الان یه هفته ای میشه که پسری سرما خورده...

 اون هفته همه اش نگران بودم آخه خیلی بهوونه گیر بود...غذا نمی خورد و....

یه شب تا صبح حرف زد و از اینور به اونور شد و خلاصه خیلی مشکوک میزد.. احساس کردم که از دندونش نمی تونه باشه.... خلاصه صبح بعدش که پاشدم دیدم چند تا سرفه کوچولو کرد..و توی طول روز دائم با دست میزد به دهنش!  

دیگه گفتم ببرمش دکتر.. ضرر که نداره...

عصری که بابایی اومد رفتیم دکتر و بعد از کلی معطلی معلوم شد که لوزه هاش و گلوش به طرز وحشتناکی ورم کرده و واسه همینم نمی تونه غذا بخوره..

کلی دلم سوخت که چرا زودتر نفهمیدم...طفلی نمی تونه بگه که.. معلوم نبود چند روز بوده که درد داشته...

اومدم خونه شربتشو دادم و خوابوندمش.. خدا رو شکر تا صبح راحت خوابید...

باباشم رفت واسه اش لیمو شیرین و شلغم گرفت... حسابی بستشمش به اونا..

آب لیمو شیرین و پرتقال میگرفتیم و تو لیوانش میریختیم که بخوره... شلغم رو هم حسابی دوست داشت... میدونم شاید یکم زود باشه و سنگشن ولی به هر حال از آنتی بیوتیک که بهتره...

خدا رو شکر خیلی بهتره... بههونه گیری هاش افتاده فقط سینه اش یکم خس خس میکنه..

   

بیبی تی وی هم که رفته... اینقده غصه میخوریم.... همه بهم میگفتن ضبطش کن ولی همه اش یادم میرفت.. حالا موندیم بی بیبی تی وی... آرتینم که با کانالهای دیگه اصلا سر گرم نمیشه.. اصلا نگاشون نمیکنه... صبحا mbc3 رو براش میگیرم ولی دریغ از یه نیم نگاه... چیکار کنیییم حالا؟؟؟ 

از ساناز مامان دانیال کوچولو شنیدم که قراره دیگه وصل نشه ولی با اینحال ما همچنان منتظریم.... 

آخی... طفلی داشت اینجا بیبی تی وی میدید!

 تو فکرم این ترم برم دانشگاه ثبت نام کنم... الان دیگه آرتین بزرگ تر شده و حسابی عاشق مامانیشه و کلی با هم بازی میکنن..من نباشم با اون خیلی راحته

دارم یواش یواش عادتش میدم که ٢۴/٧ به من آویزون نباشه و بتونه واسه خودشم بازی کنه... خدا رو شکر داره یاد میگیره که با خودش بازی کنه.. حرف بزنه و آواز بخونه و منم به بعضی کارهام برسم...

الان دیگه هیچی از چشمای کنجاو و دست و پای شیطون آرتین در امان نیست... هر چی رو گیر بیاره میخواد دست بزنه...1 شنبه در یک اقدام سریع اما طاقت فرسا دکور خونه رو تغییر دادم و کلی  baby safe اش کردم! فقط میمونه میز تلویزیون که چون جلوش شیشه نداره بیسیار بیسیار خطرناک میباشد!

طفلکی بعد از یه روز کار سخت لم داده و داره استراحت میکنه!

تو فکر خریدن یه صندلی غذا هم هستم... چون باید همه اش با قاشق دنبال پسری بکنم یا اینکه میشینه وسط سفره و همه چیو به هم میریزه.. منو بابایی مجبوریم نوبتی غذا میل بفرماییم!  

 کسی میتونه یه دونه خوبشو بهم معرفی کنه؟ وقت اینکه برم تهرانو بگردم ندارم!!! در ضمن کسی میدونه نینی تا چند سالگی میتونه ازش استفاده کنه؟؟

امروز صبح که میومدیم خونه مامانی، بابایی تو راه نگه داشت که یه کیک بخره.. تا پیاده شد آرتین پرید پشت فرمون... خودشو با آهنگ تکون میداد و میرقصید... برف پاک کن رو میزد و کلی هم پشت فرمون ژست گرفته بود...

بابایی که برگشت آرتین بای بای کرد واسه باباییش و با ذوق و شوق و با تمام قدرت چسبید به فرمون...   

بلاخره بابایی با یه رنگارنگ تونست از فرمون جداش کنه!!! ولی کلی قربون صدقه اش رفتیم.... آخه خیلی با مزه بود... کاش فیلم گرفته بودم اونجا...

 فکر کنم منم دارم دچار فرزند شیفتگی میشم اونم از نوع حادش!!!  

 

اووووووووووووووووه

 آرتین خودشو شکر مالی کرده بود و مامانم گذاشتش تو سینک!!!

بعد از حموم

 

 

برگ گلدون مامانیشو کنده بود و ازش چندشش میشد واسه همین قیافه اش اینطوریه (آرتین از همه چیزای خیس و نمدار بدش میادو قیافه اش رو اینطوری میکنه!!!)

 

 

 

آرتین داره به مامانیش کمک میکنه لباس بشوره (قابل توجه دخمل خانومانیشخند)

تمام مدتی که جارو میکشم دنبال جارو برقی راه میفته ... حتی وقتی میخوام بکشمش جلو ولش نمی کنه و رو سرامیکها همراه جارو لیز میخوره و میاد جلو!!تعجب

 

 

کیف منو خالی کرده حالا میره سراغ لپ تاپ!!

 

 

 

+ آرتین ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من