شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
آرتینم...
امروز آخرین روز ترم دانشگاهیم بود...
امروز همه دوستها و همکلاسیهام درسشونو تموم کردن و من به خاطر مرخصی گرفتن ٢ ترم دیگه دارم.. تهنای تهناااااا!!!
ولی ازت ممنونم که مامانو کمک کردی که درسشو بخونه... اونقدر پسر خوبی بودی که من با خیال راحت تو رو پیش مامان بزرگهات میزاشتم واسه ساعتها ...
و از بابایی .. مامان بزرگها... بابا بزرگها... عمه و عمو ها ممنونم که از تو به بهترین صورت ممکن نگهداری میکردن که من موقع رفتن نگرانی تو رو نداشته باشم.
چند روز دیگه امتحانات پایان ترمم تموم میشه خیلی احساس خوبی دارم که باخره تونستم درسمو ادامه بدم...
امیدوارم بتونم بعد از اینم ادامه بدم...
فعلا که با بابایی تو رقابتیم... بابایی میخواد کنکور بده ... براش دعا کن قبول بشه و درسشو ادامه بده...
شیطون کوچولوی خوش اخلاق من... دوستت دارم بیشتر از همههه آسمونها...
پسرم در حال سشوار بازی!! خیلی دوستش داره.... البته وقتی خاموشه.. وقتی روشنه ازش فرار میکنه!


دیییززززهَ!!!
