شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

....

اول صبحه... تو آشپزخونه ام..

به بابایی یاداوری میکنم شربت و اسپری بینی آرتین رو...

همینطور که صبحانه رو اماده میکنم میشنوم صداشونو...

آرتین با صدای بغض آلود و لرزون:‌بابایی..عزیززززم....قربونت برم ...من از اینا نمی خوام... بوی بد میده.. قربونت برم دیروز زدم... به خدا(تو رو خدا)...نمیخوام...

و بعدش بغضش میترکه

صدای گریه اش نشونه خالی شدن اون اسپری بد بو تو بینی اشه 

همراه با بغض پسرکم منم  بغض میکنم...

شب دوباره باید تکرار بشه و فردا و....

 

 

+ آرتین ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من