شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"

روزهای برفی...

امسال بعد از اون همه روزهای آلودگی و بی بارونی و هوای گرم پاییز اصلا فکرشم نمی کردیم که شاهد باریدن برف و سفید شدن خیابونها باشیم...

نیمه شب حدود ٢ بیدار شدم... از پنجره یرون رو نگاه کردم و باورم نمی شد اونهمه برف رو!

صبح هیجانزده بودم که آرتین رو ببرم بیرون که اولین برف بازی زندگی اش رو تجربه کنه.

رفتیم پارک نزدیک خونه مون... هوا نسبتا گرم بود و آفتاب شدیدی میتابید...

وارد پارک که شدیم دیدیم همه جا پره از آدم برفی و بچه ها و بزرگرهایی که داشتن به همه گلوله های برفی پرتاب میکردن..

منو آرتین هم شروع کردیم....

آرتین دوستهای جدید زیادی هم برای خودش پیدا کرد و بیخیال بازی با مامانش شد!!!

دیشب هم دیدیم که داره برف میاد بابایی پیشنهاد کرد بریم برف بازی... ٨ شب لباس گرم پوشیدیم و همراه با یه فلاسک چای راهی پارک شدیم....

و ایندفعه با حضور بابایی یه برف بازی فراموش نشدنی داشتیم:))

 

پ.ن. از همه دوستان عزیزم برای تبریک تولد آرتین و آرزوهای قشنگشون ممنون..

از دوستان مهربونی که روز تولد آرتین  با تلفن یا اس ام اس سوپرایزمون کردن بینهایت ممنونم..ماچ

پ.ن.٢. حوریه عزیزم ازت ممنونم گلم... اس ام اس هاتو اصلا نمی تونم جواب بدم.. نمی دونم چرا هیچ پیغامی برای تو فرستاده نمیشه.. ٢-٣ دفعه هم تماس گرفتم در دسترش نبودی...

+ آرتین ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حمید عسگری-کما۳-بیا دنبال من