شاهزاده کوچولوی ما "آرتین"
|
||
کم کم رنگ و بوی عید داره همه جا رو میگیره.
عاشق این حال و هوای شاد و پر انرژی و خوابالود هستم:))
و عاشق خیابونهای شلوغ و مردم شاد و در حال خرید، بساطی هایی که ماهی و سبزه شون رو از الان گذاشتن برای فروش و.....
امسال خوشحالی ام از همیشه بیشتره چون با اینکه عاشق زمستونم اما امسال برای آرتینکم سال سختی بوده. تقریبا از اول زمستون تا حالا با انواع و اقسام سرماخوردگی ها و عفونت ها دست و پنجه نرم کرده و مدام در حال آنتی بیوتیک خوردنه.
بنا به تشخیص دکترش لوزه هاش مستعد عفونته و این مشکل تا چند سالی باهاش هست. الان ١ هفته است مهد نمیره و تصمیم گرفتم این ماه رو بهش استراحت بدم تا کمی بهتر بشه و برای بهار دوباره ثبت نامش کنم.
این روزها سرگرم کردنش برام سخت تر شده. دائم بهانه مهدش رو میگیره و شیطنتش هم بیشتر شده.
یکی از راههای سرگرم کردنش مشارکت تو کارهای خونه است که شدیدا علاقه داره. از جارو کشیدن و تی کشیدن تا آشپزی و جمع آوری و....
عاشق آشپزیه و از هر فرصتی استفاده میکنه برای اینکه یه قابلمه بیاره و چند مدل سبزیجات و حبوبات و کمی برنج و آب!!! و مدتها با پختن قومه سبزی!!! مشغول میشه:))
مایع ماکارونی رو بعد از چند بار درست کردن یاد گرفته و میدونه چه سبزیجات و ادویه هایی رو باید توی غذاساز بریزه.
اینجا داره به ماهی آرد میزنه و آماده اش میکنه برای سرخ شدن!
آرتین:مامان.... مامان...
مامان در حال تماشای تلویزیون!
آرتین: مامان؟؟؟؟ بییییب؟؟؟ بییییییییییییب؟؟؟ بیییییییییییییییییب!!!!!!! :))))
------------------
بابایی مریض شده و در حال استراحته.....
آرتین : بابایی بزار برات دستمال بیارم بینی ات رو بگیرم خوب بشی...
بدو بدو میره دستمال میاره...
آرتین: بیا فین کن... مثل یه elephente بزززززرگ! آفرین!
بابایی ادای فین کردن رو در میاره...
آرتین در حالیکه با حالت چندش اوری دستمال رو دستش گرفته: اه اههههه خییلی کثیفه... برم بندازمش سطل آشغال!
--------------
3 اسفند تولد 23 سالگی نگین کوچولومون بود.
نگین خوشگلم اول از همه 1 سال بزرگتر شدنت رو به تو و خودمون تبریک میگم. درسته که این روزها خیلی دلتنگت یم اما هر لحظه بیشتر و بیشتر بهت افتخار میکنیم.
همیشه شاد و موفق باشی دکتر کوچولو!

هفته پیش آرتین رو بردیم نمایشگاه اتومبیل برج میلاد.
کلا از نوع برگزاری نمایشگاه خوشم نیومد. بیشتر یه نمایش یه سری پسر و دختر های پولدار با ماشینهاشون بود تا نمایش خود ماشینها. بیشتر صاحبان ماشینها توشون نشسته بودن یا اینکه جلوی ماشینها ایستاده بودن و حتی به بازدید کنندگان اجازه نمی دادن که بتونن توی ماشینها رو ببینن!