قرار وبلاگی

یه قرار وبلاگی داریم ٣ شنبه ساعت ۴.. جای همیشگی

اگه کسی جاشو نمی دونست بگه بهش بگم

منتظریم

----------------------------------------------------

دیروز ساعت ۴ بوف جام جم پر بود از نینی های شیطون و پر سر و صدا و مامانهای مهربونشون.

از پایین که اومدم فقط صدای بازی و جیغ و داد نینی ها شنیده میشد...

نمی دونم چند نفر بودیم اما تعداد خیلی زیاد بود.

اکثر مامانهای مهربون رو نمی شناختم و بعضی رو هم از طریق وبلاگهاشون میشناختم و دیروز افتخار دیدنشون رو داشتم.

دیدن دوستهای قدیمی تر هم واقعا خوشایند بود.

تولد پرهام کوچولو بود که ما شرمنده خودش و مامان مهربونش شدیم. از اونجاییکه اصلا از تولد اطلاعی نداشتیم دست خالی رفته بودیم. مامان پرهام جون یه کیک بزرگ و خوشگل گرفته بود. واقعا دستش درد نکنه.  ایشالا ١٢٠ سالگی پرهام کوچولو

از دوستانی که بودن:

باهره جون و امیر پارسا. سمیرا  جون و رژین. شایلی جون و شاینا خوشگله.  ساناز جون . دانیال کوچولو. پریسا و پارسا کوچولو و مامانشون. پرهام جون و مامانش. امیر کوچولو و مامانش. هاله جون و ارشیا شیطونو...

اینم یه سری عکس از دیروز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 28 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین خاله سیاوش

سلام نسیم جون خیلی خیلی با حال بود . ممنونم از عکسا و خوشحالم که بهتون خوش گذشته [قلب] آرتین دوست داشتنی من رو ببوس[ماچ]

مامان آوین

همیشه به قرار وبلاگی نسیم جون جای ما رو خالی کردید؟ چقدر دلم می خواست اونجا بودم و همه شماها رو میدیدم قربون این پسر خوش اخلاقم بشم ببوسش

سمیرا مامان رژین

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

آرزو مامان آرش

سلام نسیم جان خوبی؟ یک دنیا ممنون از محبتت به وروجک. انشاءالله که همیشه شاد و سلامت و خوشبخت باشین. [ماچ]

لیلی مامان یونا

سلام خوبی خانومی ؟ جای ما رو هم خالی میکردید [بغل] عکسا هم عااالی بود کلی لذت بردم از دیدن نی نی های ناااز وبلاگی [ماچ][قلب]

مژگان (مامان آندیا عسلی)

سلام سلام ... کلی دلمون شاد شد از دیدن عکسهای زیبا ... همییشه به قرار و دید و بازدید ... جای ما هم حسابی خالی بوده[چشمک][ماچ][قلب]

مریم -مامان آرتین

سلام نسیم جون خوش به حالتون عجب قرار وب لاگی بزرگی بوده جای ما رو هم خالی می کردید آرتین رو از طرف من ببوس[ماچ]

سارا مامان تارا

[بغل][ماچ][قلب]

maryam

نسیم جان هر چی به آقای رستنده گفتم که آرتین رو با خودش بیاره شرکت که ببینیمش نیاورد و آخرش من از این شرکت اومدم بیرون... راستش رو بخوای اگه من همچین وروجکی داشتم دیگه هیچی از خدا نمی خواستم... ماشاالله خیلی شیرین و نازنینه....