بعد از 2 هفته!

اول از همه روز پدر رو با کمی تاخیر به 2 تا پدر بزرگهای مهربونم و بابایی مهربونم تبریک میگم.

امیدوارم بتونم پسر خوبی براشون باشم... دوستتون دارم

توی این 2 هفته.........

بلاخره غذا خوردنمو شروع کردم و خیلی هم از غذا خوشم میاد...

فرنی با انواع و اقسام میوه ها... حریره بادوم و سوپ غذاهایی هستن که الان میخورم.. چند باری هم که بیرون بودیم سرلاک خوردم....

عاشق غذا خوردنم و الان روزی 3 وعده کامل میخورم...

مامانی دیگه با این همه آشپزی وقت سر خاروندنم پیدا نمیکنه!!

آیس پک رو بازم خیلی دوست دارم!!

 

 

 

خاله نگین این هفته بر میگرده انگلیس.. دلم خیلی واسه اش تنگ میشه چون کلی با هم جور بودیم و بازی میکردیم... یه عالمه حرفهای جدید یاد گرفتم  ازش.. با هم کارتون میدیدیم و....

من رفتم تو چمدونش که منم با خودش ببره!!

شدیدا عاشق توپم..... تا حالاش ٧-٨ تایی توپ دارم .... توپ هر چی بزرگتر باشه بهتره!

 

 

مامان بزرگم(مامان بابایی) 1 هفته ای بیمارستان بود که بلاخره مرخص شد و خدا رو شکر خوب شده...

صفا کوچولو هنوز تو کماست... بازم واسه اش دعا کنین....

3 روز پیش واکسن 6 ماهگی ام رو با 10 روز تاخیر زدم!! خدا رو شکر اینم تموم شد....

واسه واکسن که وزنم کردن 8 کیلو بودم!! البته مامانی میگه وزنه اونجا دقیق نیست....

فکر کنم حدود 7800 باشم....

18 هم ماه دیگه میخوام برم دکتر که مامانی مطمئن بشه در مورد غذا خوردن همه کارو درست انجام میده...میگه این ماه زیادی اضافه کردم!

مامان بزرگم 2 روز پیش سوغاتی های مکه ام رو داد... یه ماشین و موتور.. چند تا لباس و یه لباس عربی با مزه!!

عکساشو بعدا میذارم... بعداااااااا!!!

شدیدا عشق رانندگی ام....دیروز مامان بزرگم (مامان مامانی) داشت رانندگی میکرد.. من همه اش بهش آویزون میشدم که منو بغل کنه.... وقتی بغلم کرد رومو کردم طرف فرمون و رانندگی رو شروع کردم!!

خیلی پشت فرمون جو گیر میشم.. احسا میکنم تو تریلی نشستم!! آوازم میخونم و دورو برم رو نگاه میکنم!!!

دیروز تولد بابایی بود....

صبح من اولین کادو رو بهش دادم .. دو تا مروارید سفید خوشگل!!! آره من روز تولد بابایی 2 تا دندون پایینم جوونه زد! مامانی اونقدر از خوشحالی منو فشار داد که جیغم در اومد!!!!

(مامانی علیرغم تمام تلاشش موفق نشد از جوونه دندونهای من عکس بندازه....!)

دیشب بابایی رو سوپرایز کردیم... بردیمش تاج محل و اونجا شام خوریم...

به من خیلی خوش گذشت.. یکم سوپ خورم و بقیه وقتو شیطونی میکردم.. همه اش به میزای دیگه نگاه میکردم... تا یکی بهم لبخند میزد ذوق زده میشدم و جیغ میکشدم و حرف میزدم باهاشون....

 واسه بابایی یه ادکلن هم گرفتیم و بهش دادیم... خیلی شوکه شده بود....

پارسال من نبودم... یعنی تو دل مامانی بودم... با هم یه کیک شکلاتی بزرگ از بی بی گرفتیم و فرستادیم محل کارش...

بابایی خیییلییی خوشحال شد

بابایی مهربون خیلی دوستت دارم.. امیدوارم همیشه سالم و خندون و شیطون مثل من باشی!!!

/ 9 نظر / 2 بازدید
آزاده

خصوصی داری. امیدوارم همیشه زورهاتون شاد باشه

شایلی

سلام آقا گله ببشخید من لینکمو پیدا نکلده بودم دفعه قلبی ولی الان دیدم که هستش ملسی.... ایشالا همیشه به شادی و تفلیح و بازی و خولدن غذاهای خوف... بابایی میگه تفلد باباییت مبالک باشه ایشالا 120 سال سایش بالا سلت باچه. بوسسسسس

آمیتیس

سلاااام. میبینم که آرتین جونم قشنگ با آیس پک دوش میگیره. انقده برای رشد خوبه. راستی یه ماچ گنده ی آبدار از طرف من یادت نره لپ راست آرتی گوگولی[ماچ]

ندا

سلام نسيم جونم خوبي تولد شوشو مبارک باشه[ماچ][گل]

مهرداد

سلام اقا ارتین من اتفاقی با این سایت اشنا شدم امیدوارم همیشه خوب وخوش سر حال باشی وسایه پدر و مادر عزیزت بر سرت باشه

مهرداد

سلام اقا ارتین من اتفاقی با این سایت اشنا شدم امیدوارم همیشه خوب وخوش سر حال باشی وسایه پدر و مادر عزیزت بر سرت باشه

ARTIN

ESME MAN ARTINE MAN 11 SALAME VA MIDANAM KE ESME ARTIN KHEYli KAME [نیشخند]