مامانی رفت دانشگاه  من و تتها گذاشت البته پیش مامان جونم بودم و کلی با هم بازی کردیم. وقتی مامانی اومد باهاش قهر بودم.. البته کلی خوشحال شدم ولی خودمو گرفتم و بهش نخندیدم!! مامانی یه عالمه بغلم کرد و بوسم کرد منم دیگه طاقت نیووردم و یقه مامانی رو گرفتم و تا تونستم تو بغلش ذوق کردمو جیغ زدم...بعدش مامانی بهم یه کتاب خوشگل داد..یه بعبعی ناز توش بود. خاله مهناز دوست مامانی واسه من خریده بود

/ 1 نظر / 2 بازدید