خوب از خاطراته این چند روزه بگم

اولش که خاله نگبنم اومد و واسه اولین بار منو از نزدیک دید  اولش یکم جا خورد و گفت چقد کوچولوه!!!!!بعدش که یاد گرفت چجوری باید منو بگیره دیگه منو زمین نذاشت .کلی باهم بازی کردیم  واسم کادو چندتا اسباب بازی آورد با پول که اونو مامانی صاحب شد می خواد واسه بابایی  ipod بخره  

مرسیییی نگین جووووووون

بدشم از طرف مامان بزرگ و خاله های مامانی کلی پولو کادو گرفتم امروز صبحم یکی از خاله مامانی واسمون گل سفارش داده بود و فرستاد در خونه 

چندا تا دوستای مامانی هم امروز امدن منو ببینن که من همشو خوابیدم  اونم کلیییی واسم لباسای خوشگل اورددن

 ا مروز مامانی منو برد حموم و منم کلی کیف کردم همش تو آب دستو پا میزدم عین ماهههییی خیلی تو آب بهم مزه داد.  یه اقوو کوچولو هم گفتم که همه ذوق زده شدن  

این روزا بابابی دیر میاد خونه واسه همین ما شبا با هم بازییی می کنیم  نصفه شبا ا شیرمو میخورم بعد منو بابابی شروع مبکنم به حرف زدن. منم که ذوق میکنم و کلییی هییجان از خودم در میکنم فقط نمیدونم چرا مامانی کله اش  نصف شبا اویزونه اون  با ما بازیی نمیکنه تازه بابای رو هم دعوا میکنه 

/ 5 نظر / 2 بازدید
سميه

خوش به حالت آرتين جون پولا رو با خودت بيار تقسيم كنيم مامان نسيم رو هم بي خيال

ندا

قربون اين آرتين ناز برم من

داوود

سلام ارتين جون چرا ديگه به من سر نميزنی راستی کادوهات مبارک باشه خوبی دلم برات تنگ شده ارتين جون

..........

بيا با هم برقصيک ارتين جووووووووووووووون

پگاه

الهی من قربون اين آرتين گلي بشم که اينقدر شيرينه