ختنه سوران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آرتین اون شبو تا صبخ خوابید...طفلکی رنگش پریده بود حسابی.. ۶ صبح پاشد... من یه تشت و پر آب کردم..یکم نمک ریختم توش و بابایی آرتینو ۱۰ دقیقه ای اونتو گذاشت...

خیلی بهتر شده بود.. بابایی و آرتینی خوابیدن باز ولی من شروع کردم به مرتب کردن خونه... به خاطر پوشک نبستن آرتین کلی شستنی داشتیم....

حدود ۱۰ بود که پاشدن... صبحانه خوردیم و آرتینو آغشته کردیم به وازلین و بستیمش...

حدود ظهر بود که مامان بزرگ بابایی اومد یه سر خونمون... گفتیم نهار بمونه...گفت میرم و میام ولی نیومد دیگه!!!!

نهار طاس کباب درست کردم... چند وقته از برنج زیاد خوشم نمیاد دیگه و همه اش عاشق غداهای نونی هستم...

اونم خوردین..خداییش خیلیی خوشمزه شده بود...

شاید به خاطر خستگی زیاد اونقدر بهم مزه داد! دیگه بریده بودم...

بعدشم مامان بزرگش(مامان بابایی) زنگ زد ببینه آرتینو ختنه کردیم یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تا شب بازم تنها بودیم.....

/ 4 نظر / 2 بازدید
لیلی مامان یونا

سلام مبارکه. مرحله سختیه منم برای یونا مردم و زنده شدم. ببوس این گل پسر رو[بغل][ماچ]

golbarg

akheeeeeeeeeey...midunam sakhte manam baradarzadam 2 ruz pish khatne shod khoda ro shokr az sar radesh kardin [ماچ][گل][هورا]

مامان رویا

من که پسر ندارم ولی میدونم همه ناراحتی های این بچه ها واسه ما زجر اوره[گل]

سمانه

سلام ارتین کوچولو. خدا رو شکر که همه ی سختیها تموم شد. الان دیگه واسه خودت مردی شدی. این چند وقت هر روز وبلاگتو باز می کرم ولی هیچ خبری نبود. دیروز وقت انچنانی نداشتم نوشته هاتو بخونم ولی امروز نشستم تا اخرش خوندم کلی هم ذوق کردم. نازتو بخورم که انقدر خوشگلی انقدر با حالی .خیلی دوست دارم. از این به بعد تند تند بیا و عکسای خوشگل بزار. هر روز عکس بزار تا من هم بزرگ شدنت رو ببینم. قربونت