چهارم فروردین
 

 

با مامانی و بابایی رفتیم لاهیجان.. واسه اولین بار یه آبشار دیدم و یکم هم رفتیم تو جنگل...من خیلی اونجا رو دوست داشتم واسه همینم همه اش خندیم..تو راه برگشت به ویلا مامانی و بابایی منو گداشتن عقب تو کریر و آهنگ گوش دادن..من که گوشام درد گرفته بود غر غر کردم و رفتم بغل مامانی... بعدش سه تایی با هم حال کردیم

عصری رفتیم لب دریا.. من بیشتر وقتو خوابیدم اما مامانی و بابایی با عمه و عموها کلی شیطونی کردن

من زنجیر پستونکم رو شکستم و بلند ترین جیغ زندگیمو زدم

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید